جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى
536
تحفة الملوك ( فارسى )
آسان شدن بر نفس و صرف نمودن مال را به ذوى الحاجات و در وجوه و در مصارف محموده . و بنابراين ، جود خصلتى است كه مركب است از خصلت عدالت و سخاوت ، هردو ؛ و او را حريّت ايضا گويند . پس به حسب معنى هر حرّى و صاحب جودى عادل خواهد بود و هر صاحب عدالتى نبايد كه حر باشد . و از اينجا معلوم شد كه ملكهء حريّت و صفت جود اجمع و اشرف از ملكه عدالت است ؛ و معلوم شد كه جود و سخا احسن و اكمل همهء خصلتها و اصل و مايهء نجات و سعادتها و طريقهء لازمهء مر انبيا و اوليا است و هيچ خصلتى بعد از خصلت علم ، در شرافت ، به اين دو نمىرسد ؛ چنانكه هيچ صفتى از صفات خداوند ، بعد از علم ، به حسب مفهوم به شرافت صفت جود و فيّاضى آن نمىرسد . و هركس كه اين دو صفت در او اتمّ است ، پس آن به خداوند و به جنّت و به خلق خدا ايضا اقرب است و از جهنم دور تر است ؛ چنانكه هركس كه در آن ، رذيله و ذميمهء بخل است ، كه ضد تفريطى جود و سخا است ، از خدا و جنّت و خلق خداوند دور تر است و به جهنم نزديكتر است ؛ چونكه رذالت هر رذيله به قدر شرافت فضيلتى است كه در مقابل آن است ، و از آنجايى كه حقيقت جود و سخاوت ، همان حد وسط فىمابين بخل و اسراف است بايد كه رذيلهء اسراف ايضا در قباحت ، مثل رذيلهء بخل باشد و لكن چونكه رذيلهء بخل ضد حقيقى آن است و تضاد من جميع الوجوه با آن دارد ، به خلاف رذيلهء اسراف ، كه در معنى و قدر صدور فيض با آن شركت دارد و تضاد او با او در محض همين است كه به موضعى كه بايد صرف بشود نشده است ، لهذا طرف تفريطى آن ، كه بخل است ، اقبح شده است از طرف افراطى آن ، كه اسراف است . و از اينجا است كه در وقتى كه به بعضى از اسرافكنندگان در بخشش و عطيه مىگفتند كه اسراف مكنيد به جهت آنكه خير در اسراف نيست ، جواب مىدادند كه اسراف در خير نمىباشد . و احاديث و آيات در فضيلت و مدح ملكهء جود و سخاوت و در رذالت و مذمت بخل و لئامت ، از حد و حصر گذشته [ است ] . و خداوند فرموده است كه وَ مَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ « 1 » ، يعنى كسانى كه نگاه داشته بشوند از شر و بدى بخل نفس
--> ( 1 ) . حشر : 9 و تغابن : 16 .